گه از فراق تن و گه ز فرقت ياران * به دل نشيندش از غصّه و الم بارى
فراق چيست خطر آنقدر هجوم كند * كه عُشر آن نگذشتى بخاطرش بارى
ز مُنكر و ز نكيرش چه رنجها كه رسد * نباشدش چو ز قول صواب گفتارى
چه گويم از لحد تنگ و از فشارش گور * اگر ز خوى بدش خلق ديده آزارى
عمل به صورت نيكو و زشت پيش آيد * نعوذ باللّه اگر نيست حُسن گفتارى
چو كردهها همه باشد مهيب وا ويلاه * ز منزلى كه بجز كرده نيست ديّارى
در آن زمان درازى كه باشد او در گور * به غير فعل بد خود نباشدش يارى
وز آن سپس چه بلاها كه رو نهد سويش * چو بايدش كه تطوّر كند در اطوارى
چه هولها كه ببيند بروز رستاخيز * نباشدش چو در آن روز سخت زنهارى
ز گرمى و عرق و خجلت حساب و كتاب * پل صراط به روى جهنّم نارى
گه از يمين به كف آيد كتاب و گه ز يسار * ز قول و فعل يكايك نوشته طومارى
نعوذ باللّه از آن ساعتى كه بر گردت * شود محيط به ناگه گُنه چو ، پرگارى
سؤال چون شود از كس كه اين و آن كردى * جواب آيد از اعضات يكبهيك آرى
چو عضو عضو گواهى دهد زهى خجلت * از آنكه نيست بر اعمال زشت ستّارى