تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
از كجا شرح مىتوانم كرد * آنچه حق گفت در وفاى على
وه كه بيگانگان چها كردند * چون نبودند آشناى على
آن جماعت كه حق او بردند * سعى كردند در جفاى على
خاصّه آن بو الدّواهى عدوى * مايهء محنت و بلاى على
باد لعنت برو و يارانش * دم بدم قدر ارتقاى على
به خدا در جهان پس از احمد * نشود هيچ كس بجاى على
بعد از آن باقيان اهل البيت * حُجج حقّ و اوصياى على
حسن مجتبى ، حسين شهيد * آن دو فرزند دلگشاى على
سيّد عابدين و باقر علم * صادق و كاظم و رضاى على
نقى و هادى و زكىّ مهدى * دودمان بتول تاى على
باد از ما درود بر ايشان * تا بود در جنان بقاى على
هر دو عالم طفيل ايشانست * هر دو كون آمد از براى على
روز محشر حساب جنّ و بشر * واگذارد خدا براى على
او قسيم بهشت و دوزخ ماست * اين خبر آمد از خداى على
رتبهء او ازين هم افزونست * بفر و رفعت و بهاى على
من كيم تا زنم از ايشان دم ؟ * يا كه باشم سخن‌سراى على ؟
گر بپرسند كيستى گويم * ذرّه‌اى محو در هواى على
يا نيم هيچ ، جز محبّت او * پاى تا سر همه ولاى على
يا غلام كمين و بنده او * يا سگى بر در سراى على
لايق بندگى نيم او را * جان پاكم به خاك پاى على
يا الهى بروز حشرم ده * جاى در سايهء لواى على
مهر او را شفيع من گردان * بهره‌ور سازم از لقاى على
حاليا ده به نقد توفيقم * تا شوم تابع هداى على
كارهاى مرا چنان گردان * كه بود جمله در رضاى على
همچنان كو به مدّعاى منست * تو مرا كن به مدّعاى على
يافتم ره بسوى درگه تو * از سخن‌هاى جانفزاى على
ديده روشن شد از غبار رهش * راه ديدم به توتياى على
با من آن كرد كان سزاى ويست * نيستم من ولى سزاى على
من ندانم چسان كنم شكرش * هم تو از من بده جزاى على