العشق اكسير العباد ، العشق تنوير الفؤاد * العشق امحاء السّواد ، العشق نار مؤصده
دلها ازو چون خور شود ، مسها ز مسّش زر شود * تنها چو خاكستر شود ، العشق نار مؤصده
العشق نورُ الاولياء ، العشق سوطُ الانبياء * العشق نارُ الاشقياء ، العشق نار مؤصده
شور افكند در اوليا ، آتش زند در اشقياء * راند روان را تا خدا ، العشق نار مؤصده
يلقى علينا الموجده ، فى التهاب موقده * يحرق لباب الأفئدة ، العشق نار مؤصده
هم فيض افروزد ز عشق ، هم مغز جان سوزد ز عشق * جان رقص آموزد ز عشق ، العشق نار مؤصده
مر خام را خوش مىپزد ، بر پخته خوشخوش مىوزد * مر فيض را او مىسزد ، العشق نار مؤصده
ترغيب باخلاص اعمال و ياد قيامت و اهوال
براى آخرت اى دل نمىكنى كارى * رسيد وقت رحيل و نبستهاى بارى
كسان ز تقوى و اخلاص توشهها بسته * ترا چو نيست عمل زارى بكن بارى
يقين بدان كه خلاصى ز مرگ ممكن نيست * بدان كه هست جُزين دار مر ترا دارى
ازين جهان چو رود سوى آن جهان جانت * نمىشود ز كشاكش نبيند آزارى
كشاكش تن و جان و گسستن پيوند * مگير سهل عظيم است و بوالعجب كارى
چو جان برون رود از تن به خويش درماند * نه همدمى ، نه انيسى ، نه يار غمخوارى