زو مولوى دُرها بسفت اسرار در اشعار گفت * هم گفت راز و هم نهفت ما العشق الّا معجزه
گه خواجهاى تمكين كند او را نصير دين كند * تحقيق دين آئين كند ، ما العشق الّا معجزه
گه بو على پيدا كند تا سينهاش سينا كند * گه ديدهاش بينا كند ، ما العشق الّا معجزه
غزالى « 1 » احيا كند ، چشم دلش را وا كند * در آخرش بينا كند ، ما العشق الّا معجزه
بسيار زينان آورد ، بس نازنينان آورد * پيدا و پنهان آورد ، ما العشق الّا معجزه
گه فيض را شاعر كند ، در رنديش ماهر كند * گه قدوه و طاهر كند ، ما العشق الّا معجزه
در سوز و ساز عشق « 2 »
العشق ، اخراق السّوى ، العشق نار مؤصده * العشق افناء الورى ، العشق نار مؤصده
عشق آتشى افروخته ، اغيار ، در وى سوخته * جان را به جانان دوخته ، العشق نار مؤصده
العشق بحر موقده ، للاشقيا مسعده * العشق نور الأفئدة ، العشق نار مؤصده
بحريست عشق افروخته ، خار شقاوت سوخته * دوزخ از او آموخته ، العشق نار مؤصده
هامش
( 1 ) - اشاره به آنست كه غزالى ابو حامد در پايان عمر به مذهب خاصّه گرويد .
( 2 ) - عنوان از « مجلس » و اين شعر ملمّعگونهايست كه ظاهرا در شكل قصيده است امّا چارپارهايست كه هر بيت قافيه مستقل دارد و گوئى مسمطى است بدون بند تركيب و از ابتكارات ويژه فيض است و پيش از فيض در اين قالب شعرى سروده نشده است ، همچنين شعر صفحهء 383 الى 387 .