چون كاظم آرد حجّتى ، وى را دهد بس آيتى * زهرش دهد در شربتى ، ما العشق الّا معجزه
نور رضا ظاهر كند ، برهان او باهر كند * زهرى برو قاهر كند ، ما العشق الّا معجزه
مثل تقى آرد پديد ، گرداندش آنگه شهيد * چيزى چنين هرگز كه ديد ، ما العشق الّا معجزه
سازد گهى مثل نقى يا عسگرى متّقى * مقتول جبّارى شقىّ ، ما العشق الّا معجزه
گه مهدى آرد در جهان ، پنهان كند او را چو جان * از ديدهء نامحرمان ، ما العشق الّا معجزه
اسرار را اظهار كرد ، منصور را بر دار كرد * زين كارها بسيار كرد ما العشق الّا معجزه
گه بُرّخ را نازى دهد ، خرّاز « 1 » را رازى دهد * مر سوز را سازى دهد ما العشق الّا معجزه
گه با يزيدى پرورد ، گاهى جُنيدى آورد * گه شبلى را مىخرد ، ما العشق الّا معجزه
گه بُشر را حافى كند ، گه سينهاش صافى كند * نور دلش وافى كند ، ما العشق الّا معجزه
معروف را عارف كند ، بر گنجها واقف كند * بر رنجها عاكف كند ، ما العشق الّا معجزه
گه مالكى دين آر كرد ، دينار بُردش خار كرد * از در همش بيزار كرد ، ما العشق الّا معجزه
زو ادهمى درويش شد ، از پادشاهان بيش شد * در بندگى در پيش شد ، ما العشق الّا معجزه
عطار را بيدار كرد ، جويندهء اسرار كرد * گويندهء اشعار كرد ، ما العشق الّا معجزه
هامش
( 1 ) - ابو سعيد خرّاز از عارفان مشهور .