صدّيق را رخشان كند ، در چاه و در زندان كند * گه بنده ، گه سلطان كند ، ما العشق الّا معجزه
صبر از زليخا مىبرد ، دست زنان را مىبُرد * بس فتنهها مىآورد ، ما العشق الّا معجزه
عيسى كند از امرِ كُن ، در مهدش آرد در سخن * بخشايدش علم لُدن ، ما العشق الّا معجزه
گاهى حبيبى آورد ، جان را طبيبى آورد * نورى ، غريبى آورد ما العشق الّا معجزه
نور على پيدا كند ، زو عالمى شيدا كند * اصحاب را رسوا كند ، ما العشق الّا معجزه
گاهى ابو بكر و عمر كان نفاق و اصل شر * اين دو بشر ، آن دو بشر ما العشق الّا معجزه
گاهى امام دين كند ، گه كافر پُركين كند * گه آن كند ، گه اين كند ، ما العشق الّا معجزه
كفّار را عدوان دهد ، فجّار را طغيان دهد * ابرار را كم نان دهد ، ما العشق الّا معجزه
مر شيعه را پنهان كند ، وز دشمنان ترسان كند * دين حصر در ايشان كند ، ما العشق الّا معجزه
بر اهل بيت مصطفى بنهاد آئين جفا * بهر مزيد اصطفا ، ما العشق الّا معجزه
حق على بستد نخست ، انواع غم زين فتنه رُست * اسلام شد ز آن سخت سست ، ما العشق الّا معجزه
بر روى در محنت گشاد ، فرزند او را زهر داد * غم بر دل زهرا نهاد ، ما العشق الّا معجزه
در كربلا بيداد كرد ، روح ستم را شاد كرد * خون در دل سجّاد كرد ، ما العشق الّا معجزه
گه باقر آرد در جهان ، تا بدهد او داد بيان * گه صادقى چون بحر و كان ، ما العشق الّا معجزه