راه خداست مستقيم ، نور هُداست مستبين * بار كشيم و ره رويم ، ترك كنيم گفتگو
اعجاز عشق « 1 »
از عشق دلها زنده شد ، ما العشق الّا معجزه * از عشق جان پاينده شد ، ما العشق الّا معجزه
بس عاقلى مجنون كند ، بس زاهدى مفتون كند * مر سنگ را دل خون كند ، ما العشق الّا معجزه
بس دل بعشق از غم رهد ، بس شور در سرها نهد * بىباده مستىها دهد ، ما العشق الّا معجزه
در سينهها جوش آورد ، در مغزها هوش آورد * در نيشها نوش آورد ، ما العشق الّا معجزه
در سينه منزل مىكند ، جان در تن و دل مىكند * آئينه از گل مىكند ، ما العشق الّا معجزه
از آب و گل دل مىكند جان در تن گل مىكند * در هر سه منزل مىكند ما العشق الّا معجزه
آبوگِلى را نان كند ، و آنگاه نان را جان كند * جان منزل جانان كند ما العشق الّا معجزه
بس ذو فنون حيران او ، بس عقل سرگردان او * معمورهها ويران او ، ما العشق الّا معجزه
گه قطره را عمّان كند ، گه نطفه را انسان كند * گه خار را بستان كند ، ما العشق الّا معجزه
گه غيب را هستى دهد گه عقل را مستى دهد * گه اوج را پستى دهد ، ما العشق الّا معجزه
گه قطره ، گه قلزم كند ، گه جام ، گاهى خم كند * در باده مستى گم كند ، ما العشق الّا معجزه
هامش
( 1 ) - عنوان از نسخهء مجلس .