جواب نامهء دوست روحانى « 1 »
باد صبا وزيد و جان ، شاد شد از نسيم او * داشت نشان الفتى مهرفزا و مشكبو
داشت پيام دوستى ، باده ز جام دوستى * سر چو گشاد باده را ، پُر شدم از خيال او
نامهاى از حبيب داشت ، نسخهاى از طبيب داشت * شد دل خسته را دوا ، رخنهء سينه را رفو
شهد گرفته در دهان نقطه به نقطه تا بتا * مهر نهفته در درون ، نكته به نكته تو به تو
كشته درون سينهام نخل اميد ، جابجا * كرده روان ز خامهاش آب حيات جو بجو
مهر فشانده از قلم لحظهبهلحظه دم بدم * لطف نموده در رقم ، تازهبهتازه نو به نو
راز نهاده در ميان هر قلميش تا بتا * هوش ربوده از سرم ، هر رقميش تو به تو
از دم روح پرورش داده حيات نو بجان * چون نفس مسيح كان داد رفات « 2 » را رفو
كرده معطّر از نسيم مغز و دماغ دوستان * داده بقاصد صبا غاليهاى ز خُلق و خو
انجمن معانيش مجمع هر لطيفهاى * منبع حرف دلكشش داده بنطق آبرو
لطف اشارتش گرو ، برده ز چشم دلبران * حُسن عبارتش ز كس ، بسته زبان گفتگو
روى بهم نهادگان همنفسان يك جهت * وز پى هم ستادگان ، لشگر لطف ، سو بسو
هامش
( 1 ) - عنوان از نسخهء مجلس .
( 2 ) - رفات : بمعنى چيزهاى پاره و شكسته شده « المنجد » .