كفچه كف جانب هر دون مبر * لقمهء هر سفله جنابت مكن
آنچه خدا دادت با آن بساز * سير ، بهر شهر و ولايت مكن
جمع مكن مال زياد از كفاف * كثرت ميراث رعايت مكن
مشغلهء خلق به گردن مگير * تا بتوانى تو ولايت مكن
هم مدد از اهل غوايت مجو * هم مدد اهل غوايت مكن
چار كن ، اندر ره تقوى دو چشم * قطع ره حق ، به عمايت مكن
دنيى و دينت چو تعارض كند * جانب دنيا تو رعايت مكن
كسب كن از بهر معيشت حلال * سعى در آن ليك بهغايت مكن
در همه چيزى به وسط خوى گير * درگذر از نقض و مرايت مكن
پاى منه جُز به ره مستقيم * جُز به همين راه هدايت مكن
در ره تبذير و سرف در ميا * خواهش ابليس رعايت مكن
منهج معروف ، مراعات كن * تنگى انفاق به غايت مكن
موعظهء فيض بجان گوش گير * گو همه را فيض رعايت مكن
چشم بپوش از كس و در خود نگر * در نظر از خويش سرايت مكن
در عمل از آنچه شنيدى ز من * بر نهج قصّه روايت مكن
كردنى است اين و پذيرفتنى * حالى خود ساز حكايت مكن
نكوهش كذب بدون توريت و ضرورت
اى برادر تا توانى راست گو * كذب مىريزد ز قائل آبرو
عاقبت درزى ز جائى مىكند * چون شود رسوا نمىيابد رفو
عاقلان را ننگ باشد كذب صرف * كذب نبود جُز مهمّى را نكو
چون مهم باشد ببايد توريه * تا نباشد كذب صرفى ، روبرو
غير واقع نقل كردن امر را * كى كند جُز مردم بىآبرو
دل بيارامد به گفتار صواب * شبهه مىآرد غلط در گفتگو
بدترين كذب باشد افترا * و آنكه ايذاى كسى باشد درو
افترا گر بر خدايست و رسول * دوزخى را مىگشايد در برو
العياذ اى فيض ازين نوع دروغ * وز كسى كو جرأتى دارد درو