تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
گريبان خود از هوا بازگير * از آن پيشتر كان شود عادت آن
چو عادت شود باز نتوان گرفت * كه عادت هوا را كند پهلوان
چو زور آورد شهوت عادتى * خلاصى از آن خود به خود كى توان
مگر دست گيرد ، ترا لطف حق * كه يا بى ز چنگال قهرش امان
بجز زاد عقبى ، ز دنيا مجوى * كه دستت نگيرد ازو غير آن
اگر طالب عيش دنيا شوى * ز تو فوت گردد هم اين و هم آن
ره صدق پوى و امانت بورز * كه تا بازيابى به دار الامان
همين است پند امامان دين * ز من سوى ارباب معنى رسان
بلب فيض قفل خموشى بزن * كسى نيست شايستهء اين بيان
بسى معرفت خرج كردى به مفت * نمىبينم از همگنان اهل آن
بس اندرز كردى به نظم و به نثر * نكرد آن اثر در دل سامعان
خموشى به است از چنين گفتنى * نگهدار در كام ازين پس زبان
خدا پاس دارد ، زبان ترا * زنا گفتنى « انّه المستعان »

ستايش مرگ و نكوهش زندگى بىساز و برگ

اى كه هستت بيم مرگ و آرزوى زيستن * غافلى از لذّت رستن ز زندان بدن
گر بدانى راحت مردن كنى جان را نثار * تا رهائى يا بى از گور بدن وز رنج تن
از سراى تن برون كش رخت جان پيش از اجل * زير ديوار شكسته چند بتوان زيستن
نيست خاطر جمع جان را يك‌نفس از زندگى * بيم آن هستش بهر ساعت كه پردازد بدن
نيست ايمن يك نفس كس از بلاى تازه‌اى * كآيدش بر سر به‌يك‌بار از قضاهاى كهن
هر كه را هوشى بود ، در انتظار آفتى است * كز قضا ناگه رسد بر جان زارش يا بدن
راحتى نى ساعتى يا در غمى ، يا بيم غم * مُطمئن نى لحظه‌اى ، يا رنج جان ، يا رنج تن
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 369 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى