ز خورشيد رخشان ، درخشندهتر * ز هفت آسمان بيش پهناى آن
همه عالم و قدرت ، همه اختيار * بود هر چه خواهى ، ميسّر در آن
به خواهش شود آنچه خواهى پديد * نخواهى ، شود سوى اصلش روان
همه نور حقّ و همه حقّ نور * ز باطل نيابى در آنجا نشان
مبرّا ز ظلمت ، منزّه ز شك * نه روى گران و نه راى فلان
نبينى در آنجا غمان و غمين * نيابى درو جُز امين و امان
نه شيطان ، نه سلطان ، نه خان نه وزير * نه تزوير قاضى ، نه جور كلان
ز فجّار صالحنما در فراغ * ز ديوان مردم و شان در امان
ز تو دور گشته ز سر واشده * دغل دوستان و دغل دشمنان
خدا روزى اهل ايمان كند * چنين راحتى در جنان جنان
يكى مطلع ديگر آمد ز غيب * براى عزيزان به كف ارمغان
تجديد مطلع
دلم زين جهان سوى حق شد روان * كه پيدا كند رازهاى نهان
منازل چو طى شد سروشى رسيد * كه : در خود طلب سرّ هر دو جهان
برون نيست از تو ، توئى هر چه هست * توئى اين جهان و توئى آن جهان
توئى آسمان و زمين و ملك * تو انسان و حيوان ، نباتى و كان
توئى كوه و دشت و توئى بحر و بر * توئى باغ و ايوان و آب روان
پرنده ، چرنده ، خزنده ، توئى * درنده گزنده توئى بىگمان
تو شيطان خويشى و فرمانبرش * مطيعى ، مطاعى ، هم اينى ، هم آن
توئى آنچه مىبينى آن را به خواب * تو هم آنى و هم تو بيناى آن
خيال آنچه را مىكنى ، هم توئى * در آن دم نهاى تو به غير از همان
بهرچ آورى روى دل ، آن شوى * خيالت در آن دم شود عين آن
حقايق همه در تو پنهان بود * شود يكبهيك از تو ، در تو عيان
توئى دنيى خويشتن آشكار * توئى آخرت پرده بر روى آن
كتابى و ميزان ، صراط و جحيم * بهشت ابد ، لذّت جاودان
توئى مظهر هستى هر دو كون * شود از تو پيدا و در تو نهان
خيالت نمودارى ، از آخرت * در اينجا نهان و در آنجا عيان
ز دنيا چو رفتى عيان بينيش * كه روپوش آن عالم است اين جهان