تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
دلم تنگ دارد زمين فراخ * روان جنگ دارد ابا آسمان
خوشا مسكن اصلى جان و دل * كه يك چند آسوده بودم در آن
به تنگ آمدم ، زين جهان خراب * گران گشت بر من كران تا كران
چه مىخواهد از من مكان و مكين * چه مىجويد از من زمين و زمان
ز من تا بكى باشم اندر زمين * ز من چند گيرد طراوت زمان
زمان منفصل از زمان حبيب * عدو با عدو جمع در يك زمان
دو يار موافق اسير فراق * قرين از قرين زير بار قران
زمين از زمين دگر محتجب * زمان از زمان دگر هم نهان
نشاطى نمىبينم اندر زمين * گشادى نمىيابم از آسمان
زمين و زمان بند پاى منند * يكى بند تن ، ديگرى بند جان
زمان بر سرم تا كه آرد اجل * زمين قالبم را خورد بىامان
گرفتار خوف و رجا ، تا به كى * درين بىدر و روزن آسمان
همه چشم سوى من افكنده‌اند * به جاسوس ماننده‌اند اختران
بهر جا روم دشمنى ، در كمين * كشيده است بهر هلاكم كمان
بهر جا نشينم ، نشيند برم * قرينى گران ، الحذر زين قران
گرفته است بيداد روى زمين * فكنده است ظلم آتشى در جهان
گشاده است حاكم دو دست ستم * ببسته است قاضى دو پاى امان
بيائيد تا خيمه ، بيرون زنيم * به دو نان گذاريم اين خاكدان
ز اقليم صورت به معنا رويم * كنيم از بدن رو به اقليم جان
معانى كه پنهان بود ، در صور * برون آوريمش كشان تا عيان
بنور رياضت هويدا كنيم * درين آب و گل هر چه باشد نهان
بدين كار ، ما را فرستاده‌اند * همين است مقصود حق از جهان
ببينيم جان همه چيز را * از آن پيش كز تن شود جان روان
از اينجا ، اگر كور باطن رويم * بمانيم كوران سرا ، جاودان
« و من كان اعمى فى هذه * ففى ذلك اعمى كما كان كان »
بتابيم چون روى جان زين صور * نمايان شود صورت آن جهان
مصيقل شود جان چو از زنگ تن * نمايد درو هر چه باشد ، عيان
جهانى ببينيم ، پهن و فراخ * كه در آسمانش سياحت توان
جهانى منوّر به نور خداى * فروزان ، شب و روز ، بىاختران