تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
جواب نامه اگر دير شد نه جاى عتابست * كه من ز خويش شدم ديرى از مطالعهء آن
چو جمع كردم خود را براى ديدن خطش * نمود چون به رخ حور زلفهاى پريشان
دل از سواد خطش سرمه‌اى كشيد بصر را * بصر ز لطف معانيش برد فيض فراوان
ترا چو بينم يا نامهء لطيف تو خوانم * روم ز دست و شوم ز احتشام واله و حيران
دعاى تو نتوانم بلند گفت به مجلس * كه دهشت تو ببندد زبان مرد ثناخوان
چو سوسنم به هزاران زبان خموش نشسته * ولى به زير لب از جان كنم دعاى فراوان
اگر روم ز ثنايت رقم زنم دو سه حرفى * قلم به خويش بلرزد ، شود مداد هراسان
دلى چو نيست مرا چون دلاورى بتوانم * مرا تو دل ده و آنگه ببين دليرى ايشان
من از كجا و كتابى خطاب چون تو بزرگى * همين بس است كه بشماريم ز خيل محبّان
مرا قياس بياران مكن ، مدار توقّع * ز من هر آنچه توقّع كنى ز ساير ياران
به عاقلان زمانم مكن قياس كه ديريست * گرفته از من شيدا جنون غيب گريبان
كتاب درد دلم قلب كوه را بشكافد * بخوانى ار ورقى ز آن ببخشيم به بيابان
مرا عنايت شاهانهء تو بسته به زنجير * من از كجا و كجا مردم گران سپاهان « 1 »
هامش
( 1 ) - ظاهرا اين نامهء منظوم فيض در پاسخ دعوت شاه عباس دوّم است كه او را مجددا براى اقامت
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 363 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى