ابليس اگر رهزن و ما سادهدلانيم * يا نفس فريبنده و ما پاك نهاديم
داريم به دل دوستى آل پيمبر * مىگيردمان دست چو از پاى فتاديم
فتح و ظفر و نصرت و اقبال ، بما داد * در سينه تولّاى على جاى چو داديم
بر نفس و هوا يافت ظفر هر كه ز ما شد * ما فيض ز حق يافته ، فيّاض نژاديم
داريم دل پاك و ره راست به مقصود * صدقست و صفا شيوهء ما ، اهل رشاديم
تقوى و صلاحست و ورع انس دل ما * ما صيقل رخسارهء مرآت سداديم
مفطور بر ايمان و بر اطوار صوابيم * گر سركشى كرد هوا ، پاك نژاديم
فايز به فلاحيم ، چو تسليم نموديم * از اهل نجاتيم ، بجان سر چو نهاديم
مستوجب قربيم ره عشق چو رفتيم * در حلقهء قدسيم ، برين در چو فتاديم
درياى سخا ، كان وفا ، معدن خُلقيم * حلم است و حيا شيوهء ما مَظهر داديم
از ماست در اخوان صفا روح محبّت * ما سلسلهء الفت و ما روح وداديم
در سينهء ما هست نهان نورى و نارى * از بهر دل افسرده جان تيره ز ماديم
عرفان و ذُكا ، زهد و تُقى جمع چو كرديم * در امن و نشاط و فرح و نعمت و داديم
بر لوح خود از خويش به خود نقشنگاريم * نقشيم و نگارنده قلم ، لوح و مداديم
در هر هنرى دست قوى داده بما حق * شد ختم بهر كار كه ما روى نهاديم
شد خاك ، سر خصم ، چو ما تيغ كشيديم * از پاى در افتاد ، چو ما دست گشاديم
« بگلربك » « 1 » حقيم ، زبردست درين رزم * منصور و مظفّر قوى و خرّم و شاديم
ميدان زبردستى ما فوق فلكهاست * هر چند كه يك چند برين توده فتاديم
ما چشم به بيهوده عالم نگشوديم * ما گوش بر افسانهء باطل ننهاديم
ما گوش خبردار تن عالم رازيم * ما چشم جهانبين دل خرّم و شاديم
در مدرسهء علم سخنگوى و سخنجوى * در صومعهء عشق مريديم و مراديم
ما درّ گرانمايهء بازار وجوديم * هر چند بر بىبصران خوار و كساديم
ما را نشناسد به حقيقت بجز آن كس * كز دانهء سوداش درين دام فتاديم
شد خير از آن عاقبت ما كه در آغاز * با مهر على توأم ازين دايره زاديم
اينها همه دادند بما ز آنكه درين راه * بىرهبرى مهرش گامى ننهاديم
پيمان ولايت چو گرفتند ز ذرّات * در عالم ذرّ ما سر تسليم نهاديم
هامش
( 1 ) - بگلربيكى يكى از مشاغل آن زمان .