تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
آنگه بگشاى از دلت در * در من زن دست ، من كليدم
چون اين سخنان شنيدم از عشق * حيران شدم و به خود طپيدم
رفتم از خويش و آمدم ، باز * از گوش چها به چشم ديدم
خود را بجناب عشق بستم * پيوند ز خويشتن بريدم
گاهى به مجاز و گه حقيقت * گه بحر ، گهى سبو كشيدم
گه در ملكوت ، سير ، كردم * گه گلشن گلرخان چريدم
در مطبخ دهر از كف عشق * تلخ و شيرين بسى چشيدم
از ميكدهء جهان پُرشور * از هر مى ساغرى كشيدم
آخر چو شدم ز خود خبردار * خود را ديدم ، به خود رسيدم
خود را بر خويش ، جلوه دادم * تا روى و قفاى خويش ديدم
در جام جهان‌نماى من بود * آن كو به قفاش مىدويدم
ز آئينهء خويش ، آخرالامر * روى مقصود خويش ديدم « 1 »
ز آن خار كه كشته بود دستم * بس گل كه بدست خويش چيدم
ز آن راه كه رفته بود پايم * در هر قدمى « 2 » سرى رسيدم
بس ماتم‌ها كه سور گرديد * بس روز سيه كه گشت عيدم
رستم ز مريدى و ز پيرى * از دامگه ريا جهيدم
فارق شدم از كتاب و دفتر * دفتر شستم ، ورق دريدم
نه مدّعيم كنون ، نه پيرم * نه پير خران خر مريدم
نى هم استادم و نه شاگرد * نى رهن اعاده ، نى مُعيدم
نه ساده‌دلم ، نه مرد تزوير * نى ديو مراد و نى مريدم
صد شكر كزين جهان مردار * پاكم ، نه چو ديگران پليدم
هر چند بگرد خلق گشتم * هر چند به خويش وارسيدم
در اهل زمانه ، از بنى نوع * درويش‌تر از « 3 » خودى نديدم
وز خودرايان ظاهر آرا * بس خار كه در درون خليدم
ز ارباب عمايمم ، چه پُرسى * خود مىدانى چها كشيدم
صد شكر كه نيست با كسم كار * از دوست بكام دل رسيدم
هامش
( 1 ) - اين بيت در جنگ نيست . ( 2 ) - وز هر قدمى . ( 3 ) - جنگ : پاكيزه‌تر از .