تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
ار ظاهر و باطنم شد آرام * زور غم عشق كرد زارم
شد صبر ز جان بىقرارى * شد دور شكيب از ديارم
ز آن مايهء بىقرارى من * هان مژدهء شادى بيارم
زين شيفته هم ببر پيامى * حال دل من بگو به يارم
از بهر رسول شو رسولم * وز بهر خدا بساز كارم
آنجا چو رسى بگوى كاى يار * من تاب فراق تو ندارم
شوق تو ربود طاقت از من * عشق تو گرفت اختيارم
رحمى بدل شكسته‌ام كُن * تا چند ز ديده خون ببارم
مردم ز فراق روى خوبت * تا كى دارى در انتظارم
بردار از آن جمال پرده * تا دست ز خويشتن بدارم
بردار نقاب من از آن روى * تا جان به لقاى تو سپارم
بردار حجابم از ميانه * بىمن بنشين تو در كنارم
عمريست كه در هواى زلفت * آشفته و تيره‌روزگارم
ديريست كه در فراق رويت * خونين دل و خسته و نزارم
نى بتوانم به دستت آورد * نى طاقت آنكه پافشارم
آخر چه شود اگر در آن بزم * يك‌بار دهى ، ز لطف بارم
گر از تو برى برد فگارى * سهل است ، چه مىشود نگارم
و اللّه ، باللّه كه مستحقّم * باللّه ، تاللّه كه بىقرارم
يا رخصت آن بده كه تا من * نزد تو وسيله‌اى بيارم
چشم مستت كند اشارت * كورا بر تو شفيع آرم
از ساغر او كشم مى صاف * تا صاف شود دل از غبارم
تا گرد خودى ، ز خود فشانم * كامل شود از صفا عيارم
چون رفت غبار من تو مانى * آنگاه تو باشى اختيارم
چون اذن دهد درين شفاعت * من روى سخن بساقى آرم
از بهر خطاب ساقى چشم * اين مطلع تازه را بيارم
ساقى ز شراب بىخمارم * در ده جامى كه سخت زارم
جامى كه مرا ز من ستاند * آبى آرد به روى كارم
از خويشتنم دهد رهائى * پيوند كند بيار تارم
از ننگ خوديم ، وارهاند * عارى كند از لباس عارم