بنمود مرا رهى به مستى * ز آن بادهء ناب خوشگوارم
ذوقى چو يافتم از آن مى * شد چاشنى ز سرّ كارم
اكنون دارم ز مىپرستى * امّيد تمامى عيارم
زين پس در رندى و خرابى * مىكوبم و بس اميدوارم
نزد تو بود كليد اين در * بگشاى و بده بلطف بارم
لطف تو رساندم به مقصود * ساقى به خدا بساز كارم
يار از تو نظرم كند به سويم * چون بر در رحمتش بزارم
شد مطلع ديگرم نمودار « 1 » * تا بر در حق به مويه آرم
يا رب توفيق ساز يارم * تا بر در تو نياز آرم
تو جبّارى و من شكسته * تو رحمانى و من فگارم
گر دست من شكسته گيرى * مقصود از تو بدست آرم
فرياد رسا ، بگير ، دستم * در سايهء لطف خود درآرم
در گلشن لطف پرورش ده * در گلخن قهر اگر چه خارم
راهى بنما بسوى خويشم * وز حيرت گمرهى برآرم
عمرم همه صرف شد به هجران * بىوصل گذشت روزگارم
انّا للّه ، زهى مصيبت * سبحان اللّه چه چاره دارم
گر عمر كنم چو نوح و هر دم * طوفان ، طوفان ، سرشك بارم
كز دل ، گرد فراق شويم * يك محو نگردد از هزارم
با اين همه داغهاى هجران * ز آن بحر كرم ، اميدوارم
از تو نوميد ، چون شوم من * امّيد گهى بجز تو دارم ؟
رويم بكرم ، سفيد گردان * هر چند ، سياه ، روزگارم
برگير نقاب ، از جمالت * فارغ ساز از بهشت و نارم
جُز روى تو ، قبلهاى ندانم * جُز ديدنت آرزو ندارم
وصلت ز دو كون ، حاصلم بس * با جنّت و با سقر چه كارم ؟
غير از در تو درى ندانم * غير از تو كسى دگر ندارم
گر تو ز در خودم برانى * رو از تو به درگه كه آرم
هامش
( 1 ) - تجديد مطلع .