تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
اكرام تو بىحد است بر من * انعام تو هست ، بىشمارم
عذر كرم تو چون بخواهم * شكر نعم تو چون گزارم
جُز آنكه بعجز آرم اقرار * در كار تو چاره‌اى ندارم
بگذار اى فيض گفتگو را * با كار كنون فتاده كارم
از گفت نمىرسم به جائى * زين پس با كار ، كار دارم
بايد تا دست مىدهد كار * يكدم نرود ز دست كارم
كارم چه بود فغان و زارى * زاريست زبان اعتذارم
كوتاه كنم سخن وزين پس * در ماتم خويشتن بزارم

نشان دوست

يك چند بهر طرف دويدم * از دوست بجز نشان نديدم
شورى به سرم فتاد ازين درد * فرياد ز سينه بركشيدم
افغان كز دوست نيست در دست * جُز ، حرف كه گفتم و شنيدم
يا رب پيكى كجاست كز وى * آرد خبرى ، دهد نويدم
كو راهنماى كوى جانان * كز فرقت او بجان رسيدم
كارم ز جنون كشيد « 1 » جائى * كز انس چو وحش مىرميدم
گه ناله ز سينه مىدرودم * گه جامه به خويش مىدريدم
گاهى از شوق « 2 » ياد وصلش * شكّر به خيال مىمزيدم
گاهى لب و دست را به دندان * در حسرت « 3 » وصل مىگزيدم
گاهى ز فراق مىشدم آب * وز روزن ديده « 4 » مىچكيدم
گه ز آتش شوق ، پاى تا سر * چون شعله به خويش مىطپيدم
گاهى از دود آتش دل * تارى به سپهر مىتنيدم
دل گفت مشو ز وصل ، نوميد * كز سر تا پاى من اميدم
با آنكه نشان ندارد آن يار * جائى خالى ازو نديدم
شانى ديدم ، بهر نشانى * كز جا رفتم ، ز خود رميدم
هامش
( 1 ) - جنگ : رسيد . ( 2 ) - ذوق . ( 3 ) - از حسرت . ( 4 ) - جنگ : از ديدهء خويش .