تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
همچو من گير كنجى و بنشين * با كتاب و حديث گير آرام
مرو از خانه جز به مجلس علم * يا جماعات و جمعهء اسلام
مقصد من ز علم دانى چيست * سخنى كز خدا دهد پيغام
مجلس علم آن بود كه درو * تا نشينى رسد ز دوست پيام
لهو و غفلت درو گذر نكند * ننهد حرف لغو آنجا گام
اين‌چنين جاى من نمىبينم * گر تو بينى رسان ز بنده سلام
دلنشين نيست در جهان جائى * هيچ جا دل نگيردم آرام
در ميان معاشران بىكس * در وطن صبح چون غريبم شام
يار بسيار دارم و تنهام * يار جان نيستند هيچ كدام
روبرو بر زبان ستايش و حمد * چون كند پشت مىدهد دشنام
محفلى نيست بىكدورت و غم * گوشه‌اى نيست خالى از دد و دام « 1 »
خانهء خالى اگر باشد * راه آن بسته است « 2 » از در و بام
من و دل را بهم گذارد غير * خلوتى رو دهد ز خاص و ز عام
نفسى ثالثى ، درى ، نزند * شايد آن دم برآوريم بكام
« مَلأ اللهُ حُبّهُ قَلبى * رَزَقَ اللّهُ خَلوَة بِدَوام »
هست زندان مؤمنان دنيا * چون به زندان توان گرفت آرام
هست حمّام جان پاكان دهر * چند بتوان درنگ در حمّام
مانده‌ام زير اين مشبّك سقف * همچو مرغى كه افتد اندر دام « 3 »
گاه در جست‌وجوى راه گريز * گاه در رنج و غصّه ، خون‌آشام
چند در حبس غم توان بودن * زير اين سقف بىدر و بىبام
عالمى كو وراى اين عالم * تا درو از مراد گيرم كام
هامش
( 1 ) - بيت اضافه :مجلس علم آن بود كه درو * تا نشينى رسد ز دوست پيام( 2 ) - بسته باشد . ( 3 ) - بيت اضافه :كى بجز حق توان گرفتن انس ؟ * با دد و دام كى توان شد رام ؟امّا اين بيت در همين صفحه آمده است .