اتخاذ مريد همّتشان * پير كردند خويشتن را نام
حرف از وحدت وجود زنند * نكنند اكتفا بعلم كلام
سرشان « 1 » ذو المقام و الاحوال * تنشان « 2 » ذوالجلالوالاكرام
شده در ذات حق همه فانى * ننهد هيچ يك فروتر گام
هر چه حق آفريده از آغاز * همه دانستهاند تا انجام
همه در دعوى از نبى افزون * ليك در بندگى كم از انعام
همه در قول صوفى و فانى * ليك در فعل عابد اصنام
از كجا عشق و بوالهوس ز كجا * حرف توحيد و عام كالانعام
حبّذا جاهلان « 3 » سخرهء ديو * از پى هيچ اوفتاده به دام
بار خود را « 4 » ز دوش افكنده * باركش گشته ديو را به دوام
آنكه با ديو همنشين باشد * كى ملك آيدش به حجره و بام « 5 »
كام كى تر كند ز بادهء عشق * آنكه از هر فضول گيرد كام « 6 »
آنكه در هر حلال پوز كند * دعوى عاشقى بروست حرام
چون زنان تا به رنگ و بوست گرو « 7 » * ننهد « 8 » در حريم مردان گام
نشود هست تا نگردد نيست * نشود مست تا كه بيند جام
نبرد بهرهاى ز عشق آن كو * ندهد خويش را بعشق تمام
مرغ معنى شكار كى شودت ؟ * تا نگردى تمام چشم چو دام
كى حلاوت برى ز ذوق سخن ؟ * ندهى تا كه گوش هوش تمام
كى معانى جمال بنمايد ؟ * نكشى تا به ديدهء كحل فطام
كى حقايق نقاب بگشايد ؟ * چشم تا برنگيرى از اصنام
هامش
( 1 ) - همهشان .
( 2 ) - همهشان .
( 3 ) - حبذا غافلان .
( 4 ) - بار حق را .
( 5 ) - بيت اضافه :فهم اسرار دين چگونه سزد * زين شكمخوارگان كالانعام( 6 ) - بيت اضافه :چون نهد پاى در ره دانش * دستپروردهء غذاى حرام( 7 ) رنگ و بو گروى .
( 8 ) ننهى .