نه توان پخت شوربائى را * كه نسوزد اگر نماند خام
نهتوان لقمهاى گوارا خورد * نه توان شربتى كشيد « 1 » بكام
نه توان راه برد سوى حلال * نه توان دست برد سوى حرام
هامش
شرط اكرام ضيف اين نبود * همه ضيفند واجب الاكرامسفره را مستمر ببايد داشت * تا رسد آخرين قوم بكامدانه ريزه ز سفره بايد چيد * اين چنين آمد از رسول پيامبا ادانى طعام بايد خورد * اين چنين بوده است عرفان نقل كرامهيچ نشنيدهاند اين آداب * يا مگر ننگشان گرفته لجامنگذارد ره كرام روند * كردشان حبس پايگاه لئامو العياذ ار بود بدين راضى * آنكسى را كه هست صدر مقامدر سرش باد كبر تا نبود * كى كند مؤمنى بدين اقدامخود نشسته بصدر مجلس و راست * در برابر بداشته خدامگر مسخّر نهاى مكبّر را * شرم داد از چنين قعود و قيامآب در دست ايستاده يكى * تا كيت آب خواه گردد كامچند كس در عنا و در تشويش * تا شود پخته لقمهء يك خامدانهاى تا شدست پرورده * صد هزاران ملك نموده قيامماه و خورشيد و ابروباد و فلك * تا نگشتند كى گرفت نظامخيل املاك در تو تا نبود * لقمهاى كى گواردت در كامقوّتش صرف طاعت ار نشود * لقمهات لعن مىكند در كاملقمه چه ، ساكنان ارض و سماء * مىدهندت بدين سبب دشناملقمه خوارى و لقمه را خوارى * اين بود شكر منعم و انعام ؟ادب شرع و حق نعمت كو * خود گذشتيم از حلال و حرامبا چنين حال و با چنين اوضاع * هوس عشق و ذوق و حال و مقام ؟دعوى عشق و سينه پراغيار * شاهد غيب و خانه پراصنامحبّذا سالكان راه هوس * حبّذا نازكان سيماندامحبّذا شاربان جام هوا * حبّذا عاكفان بر اصنام( 1 ) - ج - شربتى چشيد .