اى يار صفاهان ، به صفاهان گذرى كن * تا چند صفاهان ببرد رشگ بقمصر
بر دل نشود بسته ، در محنت و اندوه * تا يار صفائى نگشايد در ديگر
كاشان و صفاهان و قم و قمصر و شيراز * برديم بسر در همه با مهتر و كهتر
هر چند كه جستيم نديديم و نماندست * آن يار الهى كه بريم از سخنش بر
گاه از نفسى روى دهد صحبت يارى * فى الفور ، دلازار گرانى رسد از در
گر صحبت آن يار كشد يكدو سه ساعت * اندوه جدائيش كند عيش مكدّر
جائى كه دلى واشود آنجاى كدامست * شايد ببرم فيضى از آن بوم و از آن بر
اى فيض مهيّاى جهان ابدى ، شو * عيشى به صفا نيست درين دار ميسّر
شكوه سفر ييلاق با اردو
قضا فكند مرا بهر امتحان به سفر * سفر مگوى بگو قطعهاى ز نار سقر
ميان قافله مجتمع ز حيوانات * درو بهيمه بمعنى ولى بشر بصور
چو جاى داشت ببرج اسد ز تابش خور « 1 » * به زير خيمه هوا بود سر بسر اخگر
فتاده در تب و لرز از حرارت و سرما * ميان روز تب و لرز بود ، وقت سحر
قريب بيست هزار آدمى به صورت بود * بجز دو يا سه كسى را نبود ميل سفر
نه شان فراز غرض بود از ديار وطن * نه هم غرض ز سفر قصد بلده ديگر
سه چار ماه بصحرا و كوه مىگشتند * چو قوم موسى و تيه آن بلاى مستنكر
به قرض و خون دل و اضطرار مىرفتند * نداشتند سر و برگ آن سفر اكثر
قرقچيان ز پس و پيش مردمان هىهاى * نه جاى تست برو دور شو ز راه گذر
هامش
آن شهرت دارد ، هواى آن فوقالعاده لطيف و در آن انواع ميوههاى سردسيرى به عمل مىآيد . در تابستان بيشتر ساكنان شهر از گرماى توان سوز آن بقمصر و ديگر ييلاقات كاشان چون برزك ، نياسر ، قهرود ، جوينان ، مرق ، هق ، مشهد اردهال و گهه « جهق » و غيره پناه مىبرند . فيض نيز هر وقت كه در كاشان بوده تابستانها را در قمصر خلوت كرده مشغول تاليف و تصنيف بوده است .
( 1 ) - در قلب الأسد شدّت گرماى تابستان است .