بر بندگى ببند دل و جان و دست و دل * باشد كه دست و پا نزنى در سؤال گور
حيف است گر بخواب شود صرف يا گنه * آن دم كه با خداى توان بود در حضور
غافل مشو ز عمر كه حسرت برى بسى * بر هر نفس كه مىزنى از غفلت و غرور
بر فوت وقت خويش بلرز و به هوش باش * تا بر نياورى نفس سرد ، بىحضور
مىباش در كمين نفسهاى خويشتن * تا نگذرد به غفلت و نستاند از تو نور
بر ياد هر نفس كه نه ياد خدا كنى * حسرت برآورد ز تو يوم النشور ، شور
با من هر آنچه گفت خرد ، با تو گفتم آن * گر مىشوى مطيع و گر مىشوى نفور
اى فيض روزگار تو ، نيمى بخواب رفت * نيمى دگر گذشت به لا يعنى و غرور
چون جا نمىكند سخن تو به گوش تو * چون چشم دارى آنكه رود راههاى دور ؟
در آرزوى يار روحانى « 1 »
در اين قصيده از اقامت در قمصر و قم و شيراز و اصفهان يادآور شده است « 2 »
غم وانشد از سر نه بكاشان نه بقمصر « 3 » * كاش آن به صفاهان شود اين بار ميسّر
هامش
( 1 ) - عنوان از « مجلس » .
( 2 ) - شرح از شارح .
( 3 ) - قمصر ييلاق مشهور كاشان است كه در 30 كيلومترى شهر ضلع جنوبى قرار گرفته و عطر و گلاب