تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
ترا سازد ز حق غافل كند در راه دين كاهل * ربايد از تو هر دم دل كند تسليم خذلانش
يكى بحريست بىپايان كه هر موجيش دريائى است * خلاصى نيست ممكن چون در افتادى به طوفانش
هزاران گوى سر غلطان بود در خون درين ميدان * كه نه بازى بود پيدا نه بازو و نه چوگانش
نه كار تست با دنيا ستيزيدن نه كار من * كسى با او برآيد كو بود تأييد رحمانش
به كف چوگان عيارى درآيد با تو در ميدان * بجاى گور بايد سر مشو غافل ز دستانش
براى كارزار شيرمردان چون بتازد رخش * امير المؤمنين بايد كه باشد مرد ميدانش
طلاق او مكرّر گفت و تحريمش مؤبّد كرد * خلاصى يافت مرد حق به اين دستان ز دستانش
ميان بنده و حق نيست سدّى غير مهر او * به توفيق خدا برداشتند از پيش مردانش
رود از پى كسى را كو گريزد ، همچو باد از وى * گريزد از كسى كز دل بود همواره خواهانش
رود از پى كه تا باز آردش از حق به عيارى * گريزد تا كه ميلش را كند افزون به دستانش
چه طرفى مىتوان بستن ازين غدّار خونخواره * كه بس كس را به خاك تيره يكسان كرد دستانش
دهد گه قوم عادى را بدست سطوت صرصر * كند گه قوم نوحى را اسير قهر طوفانش
به خوارى افكند شدّاد را با حسرت قصرش * به زارى غرقه سازد لشگر فرعون و هامانش
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 321 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى