تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
بنال بر در حق ، روز و شب تضرّع كن * شفيع ساز درين كار ، آل پيغمبر
كه تا بتقوى و علمت مدد كند ايزد * مگر مطيع شود نفس و گرددت ياور
ولى ز عشق توان اكتساب تقوى و علم * چرا كه بحر بود جاى هر نكوگوهر
ز بهر اين دو گهر ، چون رسى به آن دريا * به بحر غوطه خور و بحر را بگير به بر
چو بحر عشق به كف آيدت شوى شه دين * شود ترا دو گهر ، درّ تاج و زيب كمر
نشين به تخت تجرّد كنون و شاهى كن * بهشت معنوى اين است گفتمت بسمر
تن تو قلعه تُست و حواس درهايش * خرد وزير و قوا و جوارحت لشگر
تفنگ و توپ بيفكن به روى خارجيان * تفنگ و توپ در اينجاست نهى از منكر
به ظاهر ار نتوانى بدل بكن انكار * كه مىرسد به برون از نكير باطن اثر
چو از عدوى برون قلعهء تو محكم ماند * عدوى خانگيت خوار گشت و فرمان‌بر
شكست يافت چو آن و شكسته شد چون اين * بهشت آن تو گردد بيا تمتّع بر
بهشت را چو مسخّر كنى بدين قلعه * هم اين جهان و هم آن مر ترا بود يكسر
چو گشت هر دو جهان از تو فيض را درياب * شفاعتش كن و با خويش سوى دوست ببر

نكوهش خواب غير ضرورى

خود را بدست خواب مده اى پسر به زور * آن خواب را بمان كه نباشد ترا ضرور
خواب دراز گور مهياست بهر تو * كوتاه دار دست ازين خوابهاى زور
عمرى كه صرف بندگى حق توان نمود * باطل كنى بخواب زهى غفلت و غرور
خوابست اين جهان و غرورست سر بسر * بيدار شو اگر بتوانى ازين غرور
بيدار شو ز غفلت و كارى بدست گير * ز آن پيش كآگهى رسد از مرگ و نفخ صور
خوابت چو خواب باشد و بيدارى تو خواب * راحت كجا بود ، به سراپردهء سرور