هر آنكه گشت به تو آشنا ازو بگريز * كه عنقريب برنجند هر يك از ديگر
حسود گردد و با تو به دل نفاق كند * به دشمنى شود اندك زمانى آن منجر
و گر ضرور بود مر ترا معاشرتش * مده ز دست مدارا و باش ازو به حذر
مگر براى خدا باشد آشنائى او * كجاست همچو كس از هر كسى مكن باور
ز اهل علم ، اگر صادقى دچار شود * محبّ او شو از علمش انتفاع ببر
نشان راستى عالم ، آن تواند بود * كه قول و فعلش باشد به وفق يكديگر
نشانهء دگر آن كو ، فضول دنيا را * نخواهد و نپذيرد ، مگر شود مضطرّ
ببينى ار تو چنين كس دعاى من برسان * مدار دست ازو گر پذيردت چاكر
و گرنه وحدت و تجريد و كنج گمنامى * دو سه كتاب و رفيق موافق ياور
ز زهد گوشهاكى وز قنوع توشهاكى * ز علم و تقوى و اخلاص بالش و بستر
اگر رفيق موافق نداد دست ترا * به حق گريز كه نبود بجز خداى مفر
بذكر و فكر خدا خوى كن ببر از خلق * ز خلق هيچ نيايد مگر ضلالت و شر
گهى عبادت و گه فكر در صنايع كن * كه دانشت شود از فكر صنع افزونتر
ز رفع و نصب سماء و جبال ، عبرت گير * نظر به كشتى بحر افكن و به كشتى بر
زمين ببين كه چسان بهر تو مسطح كرد * بخوان ز غاشيه ذكر و مباش اهل كفر « 1 »
نموده راه تذكّر خداى در قرآن * چنان كه كرده اشارت در انشقاق قمر
به ياد آر ملوكى كه پيش ازين بودند * كجا شدند و كجا رفت آن زر و زيور
جهان چه كرد به ايشان و ملك و مال چه شد * ز خشت و خاك گرفتند بالش و بستر
بخوان ز لوح دخان آيههاى « كَمْ تَرَكُوا » « 2 » * چهار آيه بخوان تا شوى بدان مخبر
بخوان ز سورهء و العصر و آخر « سبّح » * بصبر كوش و بدان كآخرت بود بهتر
بگير زهد و بكن دل ز دنيى غدّار * چنان كه گفت خدا و رسول داد خبر
مصاحب تو خدا و كلام او ، وافيست * چه مىكنى ز شياطين انس يار دگر
ز خويش نيز حذر كن ، چه جاى بيگانه * كه نيست دشمنى از نفس خويش دشمنتر
جهاد اكبر از آن شد جهاد نفس كه نيست * درين جهان و در آن دشمنى از آن اكبر
ره مكايد او را شناختن كاريست * نخست نيست ازين كار هيچ اولىتر
هامش
( 1 ) اشاره به سورهء غاشيه آيهء اول .
( 2 ) اشاره به سورهء دخان آيهء 25 به شرح فهرست .