ترا بس است ز شيطان جن عدوى قوى * ز ديو انس مكن يار او عدوى دگر
درون تُست يكى ديو و دام ، افكنده * كه تا شكار كند ، مر ترا كشد به سقر
هواى نفس تو ، آن ديو را مددكارست * درين شكار ، مر او راست همدم و ياور
ز راه دوستيت ، دشمنى كنند نهان * مدد مگير دگر بهرشان ز جنس بشر
كه اينت گويد من رهنماى اسلامم * بيا و همره من شو ، شوم ترا رهبر
كه آنت گويد نى نى منم صلاح الدين * بيا متاع صلاح و سداد از من خر
كنند آيهء قرآن به اشتها تاويل * كه تا وسيع شود دستگاه آل عمر
گهى به فعل و گهى قول مىدهند فريب * تو سادهلوح به تقليد مىروى ره شر
خداى گفت كه « للناس زيّنت شهوات » « 1 » * بخوان تمام كلام و به معنيش پى بر
ببين مزيّن آن در تو كيست واقف شو * كه دشمن تو بود آن به صورت غمخور
يكى شدند بهم ديو و جنّ و انس و هوا * گرفتهاند ز انواع كيدها لشگر
توئى يكى تن تنها ميان جمع كثير * چسان برآئى اگر نه خدا بود ياور
درون خاطرت آيند هر صباح و مسا * كه تا برند دلت را ز راه خير به شر
درين دو وقت از آن استعاذه فرمودند * كه تا خداى نگه دارد از فنون خطر
كه اينت راه زند گاه آن ، تو حاذر باش * كه تا به چاه ضلالت نيفتى از رهبر
گهى ز راه زنت ره زنند و گه فرزند * گهى ز راه قناطير از زر و زيور
گهى ز مركب فاره گه از ثياب نكو * گهى ز حرث و ز انعام و خانهء برتر
يكيت گويد كاينك ترا ضرور بود * حلال كرده خدايش توئى به اين مضطرّ
يكيت گويد كاين را خورى چه خواهد شد * يكيت گويد كان را خورى بود بهتر
يكى دگر به يكى ديگرت كند ترغيب * چو ثالثيت بثالث چو رابعى به دگر
چنان كنند ترا رو بسوى دنيى دون * كه آخرت به پس و پشت افتدت يكسر
چو كرم پيله تنى گرد خود حصار قوى * ز غصّه ميرى و نبود ترا نه راه و نه در
ز دين ترا بدر آرند و دنييت ندهند * مخور فريب ازين خرخران و عشوه مخر
ز راه دين گهى آيند تا فريب دهند * ز راه علم گهى كاه از ره ديگر
نه علم باشد و نه دين كه رخصت تو دهد * رخصگذار به آن كو بود دم آن سر
هامش
( 1 ) اشاره به آيه 14 آل عمران :زُيِّنَ لِلنَّاسِ . . .به شرح فهرست .