تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
هست از شراب عشق مست در آفرينش هر چه هست * خود را به حبل اللّه بست جُز ، قومى از جنّ و بشر
اى غافل از ياد خدا ، اى مست از جام هوا * يكدم ازين مستى برآ ، يكره به حال خود نگر
شرمت نيايد از جماد كو داد حق را انقياد * يا نيستى از خود خجل از عشق و ذكر جانور
با آنكه كَرّمنا تراست ، با آنكه فضّلنا تراست * با آنكه سَخَّرنا تراست اى از سر خود بىخبر
شرمنده شو ، شرمنده شو ، سر نه خدا را بنده شو * عاشق شو و افكنده شو باشد بيابى كرّ و فر
اى فيض بس كن زين حنين تا چند باشى اين چنين * گوئى سخنهاى نكو باشى زهر بدتر بتر

اظهار ملال از دنيا و آرزوى اعتزال و انزوا

بجان رسيدم ازين كهنه قبّهء بىدر * كجاست راه گريز و كجاست سمت مفر
كجاست جاى فراخى كه دل كنم خالى * مجال لشگر غم تنگ شد درين كشور
نماند جاى كه بتوان نفس زدن به خوشى * ز به سكه ريخت جهان غم به روى يكديگر
نمانده است دگر جاى غم به دل كس را * كجا روم كه توان كرد غم ، ز سينه بدر
كجا روم كه نبينم لقاىِ بيگانه * كجا روم كه نيابم ز خويش نيز اثر
ز گفتگوى نفهميدگان ، ملول شدم * كه لال باد زبانى و گرنه گوشى كر