تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
بنگر به بستان در انين ، صد بلبل شيدا ببين * بگذار بصحرا در غمش صد لاله بين خونين جگر
گه چشم سوى لاله كن ، گه گوش سوى ناله كن * بشنو ازين بس راز دل ، در سوز جان آن نگر
از دل برآرد خاك نى ، تا ناله و زارى كند * شايد كه رحم آرد بر او آن‌كس كه باشد باخبر
از جان برآرد تاك مى تا عقل را گردد براق * باشد به مستى پى بُرد هشيار از آن شوريده سر
بر سرو بنگر فاخته دستى به كوكو آخته * خود را ز خود پرداخته در كلّه دارد شور و شر
آن مرغ حق حق‌گوى بين كز عشق حق دارد انين * گريد بر او دل آهنين گوش افكند سويش اگر
قدوس مىگويد خروس چون مست گردد ز آن كئوس * گويد كه شد وقت نماز بر خاك بگذاريد سر
طاوس گويد عاشقان از من بجوئيدش نشان * بىآلت و صُنع بنان اين رنگ و اين نقش و صور
لك‌لك سرايد لكُّ لك گويد ز شور آن نمك * الحمد لك الملك لك ، در زارى من درنگر
اشتر دود از بىخودى چون بشنود بانگ حدى * زان رازهاى سرمدى پا را نمىداند ز سر
ماهى ز غم خاموش كرد خود را تمامى گوش كرد * ضفدع زيادش جوش كرد افغان برآورد از جگر
شد تير عشقش را هدف ز آن شد پُر از لؤلؤ صدف * در پيش تيغش سر نهد كاينك نثار تُست سر
هر ذرّه دارد در جهان از عشق حق آه و فغان * آورده از اسمى نشان گرچه ندارد خود خبر