بسيار سخن هست درين باب و ليكن * خالى نكند دل رقم خامه و دفتر
القصه غنيمت بشمر صفّ جماعت * جائى كه شود خالى از آفات ميسّر
يك سجده كه با قوم گذارى به شرايط * بهتر بود اى فيض كه خوانى دو سه دفتر
ليكن چو امامت كنى اخلاص بدست آر * ورنه به تو خوانم سخنت را همه از بر
ترغيب به تجهيز سفر عقبى و عبرت گرفتن از عجايب دنيا
اى دل مشو اينجا مقيم ، آماده شو بهر سفر * جاى اقامت نيست اين ، منزل بود جاى دگر
راه است اينجا راه رو تا درگه اللّه رو * در اوّلين گامى هنوز بايد شدن زين پيشتر
اعمال خود مىكن حساب هر روز مىخوان اين كتاب * نيك و بد آن را بياب در كار خود شو ديدهور
در سير معنا اهتمام ، مىورز تا گردى تمام * هر حال كان گردد مقام بگذار آن را درگذر
خواهى كه اين ره طى شود ، ايوار كن شبگير كن * ايوار كن بعد از زوال شبگير كن قبل از سحر
مىبينمت مىايستى ، در فكر رفتن نيستى * با آنكه مرگ ديگران مىآرد از مرگت خبر
گفتم به تو من بارها ، دارند با تو ، كارها * ز آن پيشتر كآيد اجل بايد رسانيد آن بسر
بر زال دنيا دل منه از عشوهء او برمجه * بسيار كس را از توبه افكند بر خاك گذر
دنيا براى آن بود تا توشهاى گيرى از آن * تا چون روان گردد روان باشد ترا زاد سفر
عاقل نخواهد دل نهاد آن را كه مستودع بود * سالك نمىگيرد قرار قبل از وصول مستقر