در شرع به يك شهر روا نيست دو جمعه « 1 » * تا جمع شود دل همه را كهتر و مهتر
واجب بود آن را كه بود جاى به بيرون * آيد بسوى شهر و شود تابع يك سر
نى آنكه بود خانهء او در وسط شهر * بيرون رود از شهر و كند جمعهء ديگر
پوشد نظر از عيب خود و قدح نمايد * در صاحب مسجد كه منم از همه بهتر
شقّ كرده عصاى دل و دين را به رياست * گردن كشد از قوم و شود خر گله را سر
در مزرعهء دين به هوا تفرقه كارد * تا وحشت دلهاى جماهير ، دهد بر
امرى كه بود باعث جمعيّت و الفت * سازد به پراكندگى و بُغض مكدّر
گوش كه شنيدست چنين ضعف شنيعا * يا چشم كه ديدست چنين بدعت منكر
باشد چو تن واحد اگر مسجد اگر شهر * كس ديده يكى تن كه مر او را دو بود سر
چون مقصد اصلى است رياست ز امامت * ابليس سوارى كند او را كه شدش خر
ليكن چو كسى معتقد خير امام است * فيضى برد از وى بود او خير و اگر شر
هر سادهدلى كو در اخلاص بكوبد * مفتوح شود بر دل پاكيزهاش آن در
تنها كند او يا به جماعت عملى ليك * جمعيّت دلها كندش كار نكوتر
چون عيب امام است زيان در نظر او * از معتقد خود برد او فيض و خورد بر
سر رنج رياضت كشد و فيض برد دم * شادست دل سر كه ز دمهاست نكوتر
گر حبّ رياست كندت رنجه چنان كن * تا در نظر مردم فهميدهاى شوى سر
طرفى نتوان بست ز شاباش دهاقين * تا مه نشوى در نظر مردم مهتر
آنگاه شوى مه كه شوى به به حقيقت * سهلست مهى نزد خود و مردم كهتر
هامش
( 1 ) فيض كاشانى تنها مجتهدى بوده كه در روزگار خويش فتوى وجوب نماز جمعه را داد كه در بيشتر آثار خود به صراحت اعلام داشته و علاوه بر آن رسالهء ويژهاى در وجوب عينى صلاة جمعه تأليف فرموده و بنا به نوشته خود او تنها عالمى بوده است كه در كاشان نماز جمعه برگزار كرده و رسالهاى شامل يكصد خطبه نماز جمعه از خطبات خود تاليف كرده است . داستان برگزارى نماز جمعه وى در مسجد جامع عتيق اصفهان كه به دعوت شاه عباس ثانى بوده و ذكر سوانح ايام وى و مخالفت علماء اصفهان با او در مقدمه آمده است و اين ابيات نيز شامل آراء فقهى اوست .