تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
بر واعظيت داشته گر حُبّ رياست * از بهر تو در كار بود واعظ ديگر
در وعظ مگو آنچه نه خود مىكنى آن را * يا روى سخن گاه مواعظ به خود آور
عيب است چو خود پاك نباشى ز معايب * با غير بگويى كه ز خود عيب برون بر
بايد دگرى تا به تو گويد كه چنين كن * چون پاك نه اى سرور پاكى به كف آور
آنگاه شوى پاك كه فرقى بنيابى * گر قدوه تو باشى و امام ار كس ديگر
گر پيشنمازى كندت جانب مسجد * پا را ز جماعت بكشى گر نشوى سر
غمناك شوى گر نكنى جاى بمحراب * يا شاد شوى ز آنكه روى بر سر منبر
مىدان به يقين حبّ رياست زده راهت * شو تابع غيرى بود ار او ز تو كمتر
آن پيرويت باعث الفست و محبّت * كان جالب هر خير بود دافع هر شر
مفتاح در خير بود ، الفت ياران * اوقات نماز است كه وا مىشود آن در
مگذار شود فوت نمازى به جماعت * تأليف قلوب است در آن ، جان برادر
بس تير دعا بر هدف آيد ز عزيزان * جمعيّت دلها چو شود نيك ميسّر
فيضى كه به دلهاى جماعت رسد از حق * هرگز نبرد عُشرى از آن واحد خودسر
دلها چو شود جمع ز قومى ، به دعائى * ز افلاك گشايند ملايك همگى در
بر جُنبش كوهى كه ببندند گروهى * همّت ، كندش ، گر بود آن سدّ سكندر
ز آنست فزون اجر نمازى به جماعت * گر روى دل و همّت جمع است به يك در
در صورت اگر قوم كثيرند چو شد جمع * معنيست يكى ، نيست بجز يك تن و يكسر
گر در دل هر يك بود اخلاص عبادت * بر روى همه وا شود از خير ، بسى در
اندازهء اجر است به اندازهء اخلاص * هر چند كه اخلاص فزون ، اجر فزون‌تر
اخلاصِ امام است و ولى اصل درين كار * زيرا كه همه چون جسدند او به مثل سر
اخلاص بود شرط امامت كه دهد فيض * گر نزد تو باشد خبرى ز آن به من آور
تا من به غلاميت دهم خطّ و به مسجد * فيضى برم از اجر ستادن به پى سر
ليكن چو بود پيشنمازى دگر آنجا * دانم كه نه‌اى مخلص ، اى جان برادر
جائى كه نمازى به جماعت شود آنجا * شرمت نشود كردن جمعيت ديگر
در مسجد واحد دو امامت به يكى وقت * دل را كند از وحشت تفريق مكدّر
چون باعث تشويش شود مقتديان را * وحدت بود از جمع چنين خر گله بهتر
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 302 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى