دو جانشين خود از بهر ما گذاشت رسول * يكى كتاب و دوم اوصياى پاك گهر
ز هم جدا نشوند اين دو تا به او برسند * كنار حوض پُر از آب چشمهء كوثر
وصىّ است بعد وصىّ حجّت و خليفهء حق * مسلسل است بهم نگسلد ز يكديگر
ز عترتش حجج اللّه بر سبيل بدل * هميشه بوده و هستند مخفى و مُظهر
امام و حجّت ما غائب است از مردم * ز خوف ظلم اعادى و علّت ديگر
ز طاغئى نبود بيعتى به گردن او * كه تا به حق كند او حكم بر جميع بشر
نگويم آنكه همين است سرّ غيبت او * دگر وجوه و حكم ، هست ظاهر و مضمر « 1 »
منافقى كه بود كُشتنى به دولت او * بصلب در بودش مؤمنان فرمانبر
ضرورتست كه تأخير در ظهور شود * كه تا ز غيب برآيند آن همه يكسر
امير متّقيان نيز زين سبب بگذشت * گذاشت تا كه ابو بكر جا گرفت و عمر
كه تا وجود پذيرند نيك و بد ز اصلاب * هر آنكه تا به قيامت قضا شدست و قدر
نگويم آنكه همين بود سرّ حكمت آن * كه بود حكمت بسيار از وجوه دگر
هامش
( 1 ) امير - م : ظاهر و مظهر .