كرد تتبّع فقيه ، عادت و رسم سفيه * در خورش و در لباس شد بر او شبههخوار
نيست همين اهل علم ، خستهء اين كشمكش * صاحب هر صنعتى است بستهء اين كار و بار
شد همگى هرج و مرج ، ضابطهء دخل و خرج * هيچ بقانون نماند ، قاعدهء روزگار
كار فقيهان نبود لايق ايشان به تود « 1 » * صاحب منصب بود اهل چنين كار و بار
مردم فهميده را ، كار بدين سخت شد * جزم گر آزادهاى كو رود آسان و خوار ؟
و آن دگران جملگى رفته بدين راه كج * وز فضلات رسوم گشته همه قرضدار
گشته تمام احتياج ، داده بشيطان خراج * بر سر تكليف شرع ، كرده تكاليف بار
عادت و عرف و رسوم بست در معرفت * راحت و تنپرورى بست ره كردگار
شد ز فضول معاش شوق مدارس كساد * وز ره راحت گرفت ، فرش مدارس غبار
آه ازين بىغمان ، داد ازين نازكان * دايهء طفلان ننگ ، مادر صبيان عار
عار ندانند و ننگ ، عار بود كار تنگ * تنگ مكن كار را ، دست ز عادت بدار
گندم و جو هر دو نوش ، كهنه و نو هر دو پوش * كار تو آسان شود گر شوى آسانگذار
هامش
( 1 ) - تود مخفف توده .