تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
عشق نياسودنست بىغم او يك نفس * از همه آسودنست جُز غم آن غمگسار
در رهش افكندنست جان و دل و عقل و هوش * از همه بگسستن است خانه و خويش و تبار
از همه يكسو شدن ، با همه يك رو شدن * بر سر آن كو شدن خاك ره انتظار
عشق بود بندگى طاعت و افكندگى * ترك هواهاى خود ، بردن فرمان يار
جان به كف انتظار تا مگر افتد قبول * تن همه سر تا شود در قدم آن نثار
دل بنه اين كار را ، جان بده اين بار را * نيست بجز عشق كار ، نيست بجز دوست بار
كار همين است و بس بار همين است و بس * كار دگر بر طرف ، بار دگر بر كنار
يار بجز دوست نيست ، غير بجز پوست نيست * پوست بكن خويش را مغز ز جانت برآر
كار همين عاشقيست هر كه نه عاشق شقيست * ليك نه هر عاشقى ، عاشق پرهيزكار
عاشق پرهيزكار با تو بگويم كه كيست * آنكه بپرهيزد او از همه كس غير يار
با تو بگويم كه كيست يك نفس اينجا بايست * بشنو از اوصاف او يك دو سه از صد هزار
عارف و دانا و چُست واقف و بينا درست * بينش او بىغبار جنبش او بىعثار
با همه آميخته ، وز همه بگسيخته * با همه كس در ميان وز همه كس بر كنار
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 293 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى