مدرسه از بىكسى شكوه كند روز و شب * ز آنكه درو اهل علم هيچ نگيرد قرار
مىرودش دل بسير قهوه و قليون و غير * يكدمش آرام نيست صد هوسش گشته يار
دل پى هر آرزو مىبردش كو ، بكو * چون بنشيند بفكر جُزو نهد در كنار ؟
حسن هوا در نظر ، زلف هوس جلوهگر * چون شودش جمع دل ، چون رودش تن به كار ؟
آن دل بيچاره را ، خاطر صد پاره را * چون بهم آرد كسى ، چون كندش كار و بار ؟
حُجره و دود چراغ ، مولوى بىدماغ * حاشيه و شرح و متن شبهه و شكّ و غبار
درگه عيشى است باز ، قهوه و قليون ساز * همنفسان مهربان ، قهوهچيان گلعذار
چون بگزيند بر آن حجره بىآب و نان * چون بنشيند در آن با خلش و خار خار
حجره دمى چون نشست خاطرش اين فكر خست * راتبه نامد بدست ، قرض برو گشت بار
شرح بقليون گرو ، حاشيه دربند قو * پروسخش رخت نو جامهء شسته است عار
ز آنكه سفيهان وقت از پى تقطيع رخت * ننگ گرفتند سخت ، تنگ گرفتند كار
هر كه از ايشان شنيد ، جلوهء ايشان بديد * گشت به تقليد سست داد بديشان مهار
شد ضعفاء النفوس از پى اين چاپلوس * بهر فضول معاش شد همگى شبههخوار