تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
گفتمش اى عشوه‌گر چند فريبى مرا ؟ * آنكه دهد دل بعشق كى دگر او جان برد ؟
حرف دل و جان مگو ، قيمتش ارزان مگو * چيست دل و جان كه كس جانب جانان برد
گفت كه هى هى مشو از در او نااميد * هر كه دهد تن بعشق جان فراوان برد
جان كهن گر دهد ، جان نو آرد بدست * صد كهن ارزد نوش جان دهد ايمان برد
كى كهنش خرج شد ، در نو او درج شد * بر سر هم جان نهد بر سر هم جان برد
دم‌به‌دم او جان نهد ، بر سر جان دگر * تا همگى جان شود طلعت جانان برد
چارهء دل نيست جُز آنكه بسازد به درد * تا كه ز بزم غمش عيش فراوان برد
گاه ز گلزار حُسن ، پُر كند از گل بغل * گاه ز لخت جگر لاله به دامان برد
گه مى از آن لب كشد ، جام لبالب كشد * يا شود از غمزه مست باده ز چشمان برد
گه شود از حسرت آب ، خسته جگر دل كباب * ز آتش هجران او ، سينهء بريان برد
گاه ببازد سرى ، در قدمش از نياز * گه ز سر كوى ناز ، عشق به سامان برد
گاه پريشانى در دل و جان از فراق * خاطر جمعى كه از زلف پريشان برد
يار گهى جلوه‌گر ، گاه پس پرده در * گاه دهد دل به لطف گاه به دستان برد