نشود قوت و قوّت تن و جان * كه بود توشهاى به روز تناد
مدد عزّت ضرورى نيست * كه كنند اعتبار ، اهل رشاد
قدرى از مال و جاه در كار است * آخرت را بدين دو شد بُنياد
ليك اينجا محل تلبيس است * گه ضرورت كم است و گاه زياد
ديو را ، دام حيله است اين امر * زينهار از دمش مشو پُرباد
هر كه آگاه ، جست از دامش * هر كه غافل ، به دام او افتاد
مشتبه نيست جُز بر نادان * نزد دانا چه مقدحه است و زناد
گرچه از مال ، آخرت خورد آب * گرچه از جاه مىشود آباد
دنيى و آخرت ز هم دورند * هر يكى را جداست راهى و زاد
راه هر يك نشانهاى دارد * بايد از رهبران گرفت ارشاد
زاد هر يك ، علامتى دارد * هست دانا ، مميّز اين زاد
گر تو خواهى كه بر تو گردد كشف * كه ترا هست ، هست يا نه زاد معاد
درنگر چون در آمدى از خواب * كه چه امرى نخستت آيد ياد
اگر آن امر آخرت باشد * مر ترا هست روزيى زان زاد
و گر آن امر دنيئى دونست * نيستت ، يا كم است زاد معاد
حاصل آن را كه اكثر عمرش * مىشود صرف مال و جاه زياد
اوست دنياپرست و بيگانه * از خدا دور و جيفهجوى چو خاد
هر كسى كسب و پيشهاى دارد * كه در آنش بود صلاح و فساد
گر بود پيشهء تو طاعت و علم * كه در آن مىكنى خدا را ياد
كار دنيات بهر اصلاحست * نه براى تفاخر و افساد
توئى از بندگان حق احسنت * آخرت مر ترا ، مبارك باد
ور بود پيشهء تو كار دگر * نيستت غير سجدهء معتاد
توئى از بندگان دنيى دون * روح ابليس ، هر نفس ز تو شاد
دوزخ آماده است ، فرمائيد * « انّ ربّك عليك بالمرصاد « 1 » »
هم چو خورشيد روشن است اين امر * بر كسى كو طلب كند ارشاد
هامش
( 1 ) - - سورهء الفجر آيه 14 به شرح فهرست .