گر تكلّف ز ميان من و تو برخيزد * مىنويسيم به يكديگر تا مهل بود
چون ادب ترك ادب شد ره و رسم آسانست * يا طلب ترك طلب كار رقم سهل بود
شه ، نيم ، مير نيم ، خاك ره يارانم * لاف حشمت اگر از علم زنم جهل بود « 1 »
سرم افكنده بود ، خادم درويشانم * تنم ار شاب ، و گر شيخ و گر كهل بود
فيض اگر شاب و گر شيب كه او تلميذست * لاف شيخى نزند هر كه چو من اهل بود
جواب مستفتى كه به نظم استفتاء كرده
كردى استفتاء ز ارث زوجهاى صاحب رشد * نيست فرقى گر بود ذات الولد يا بىولد
زوجه ، ربعى مىبرد گر مرد بىفرزند مُرد * ور بود فرزند او را ثُمنى از مالش برد
گر نخواهند از زمين و خانه و دكّان دهند * ساير ميراث خواران قيمت او را مىرسد
سرّ اين حكم آن بود تا در امان باشند قوم * از شريك اجنبى آن زن اگر شوئى كند
قول ديگر آنكه او را از زمين ميراث نيست * قيمت اشجار و ابواب و بنا او را رسد
اين خلاف احتياط وارثان ديگرست * احوط آن باشد كه قيمت از اراضى هم برد
هامش
- فراوان ديده مىشود و نيز اينكه گاهى عباراتى سست و زبان مكالمهاى عامه ديده مىشود كه از نظر ادبى جزء مسامحات شمرده مىشود فقط بخاطر دورى از تكلف بوده است .
( 1 ) - - اين مصراع پاسخ به آن دوستى است كه دير پاسخ دادن فيض را حمل بر حشمت وى نموده و او پاسخ داده است كه نه شاه و نه ميرم بلكه خاك ره يارانم و اگر لاف حشمت در علم هم زده باشم از جهل است با آنكه فيض در آن روزگار از شهرت علمى فراوانى برخوردار بوده است .