قول بسيارست اينجا اهل فتوى را ولى * اينكه ما گفتيم با قران موافقتر بود
در نكوهش دنياپرستان
داد از دست اهل دنيا داد * زين شكمخوارگان ، فغان ، فرياد
باطلان جهان باطل و حق * فاسدان سراى كون و فساد
همه تعميرشان خرابى دين * همه تدبيرشان خلاف سداد
باطل و حقّشان ، همه باطل * حاصل كونشان تمام فساد
خانهء حق ز ظلمشان ويران * شهر باطل ز جورشان آباد
جدّشان هم چو هزلشان همه هزل * كونشان چون فساد جمله فساد
همه چون چاره خلطشان اخباث * همه چون چار طبعشان اضداد « 1 »
همه اعداى يكدگر ، از جان * همه در قتل يكدگر ، جلّاد
همه ز اندوه يكدگر خوشحال * همه از مرگ يكدگر دلشاد
همه نمرود و با خدا در جنگ * همه در قصد يكدگر شدّاد
همه شدّاد از جنان محروم * بانى قصرهاى ذات عماد « 2 »
دلشان بستهء زر و زيور * تنشان خستهء زن و اولاد
همه را از همه همه خواهان * همه را از همه است اين فرياد
هر يك از ديگرى كند شكوه * كه چرا كرد با من او بيداد
خود همان مىكند كه او مىكرد * هيچ از كار خود نيارد ياد
صُفّهء خويش را نمىبيند * چون كند چار صفّه را تعداد
از براى معاش ، سعى همه * نكنند از معاد ، هرگز ياد
دعوى دين كنند و باطنشان * مىدهد دين چو عاديان بر باد
منصب آن عدوى علم و خرد * پيشهء اين ، صديق جهل و فساد
آن يكى منصبش در اصفاهان * دود ظلمش رسيده تا بغداد
هامش
( 1 ) - - چار خلط خون و بلغم و سودا و صفرا و چار طبع سرد و گرم و خشك و تر .
( 2 ) - - سورهء الفجر آيه 7 به شرح فهرست .