تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
ظاهرش موسويست بيضايد * باطن او وليد ذو الاوتاد
سر او از غم اجل خالى * دل او از حيات دنيا شاد
گاه سازند بهر مهمانى * مجمع جامع فنون فساد
تا نمايند عرض ثروت خويش * تا شود صيت جودشان پُرباد
حرف رنگين و غيبت شيرين * كه دهد ساعتى غمى بر ياد
مؤمنان را به پوستين افتند * تا شود طبع بىحيائى شاد
مهبط حرفهاى بيهوده * سخنستان هر چه باداباد
خود مفيدند و خود سخن‌پرداز * عالمى گر بدستشان افتاد
نه سؤال و نه استماع سخن * نه غم جهل خود ، نه استرشاد
افترا بر معاشران بندند * تا گشايد گره ز كار عناد
كرده‌ها را نهند محمل زشت * گفته‌ها را به بد كنند اسناد
صحبت بانفاق مىدارند * طبعشان گشته خوش به آن معتاد
آن يكى جهل را بود انبان * در فن حُمق آن دگر استاد
اين بود مسند حديث انس * و آن دگر بو هريره را اسناد
دل ابليس را كند اين خوش * و آن كند روح بولهب را شاد
ريش در ريش يكدگر بافند * با دل پرغش و سر پُرباد
تا توانند در نكوهش حق * كوشش خويش را كنند مزاد
مىشود ثبت از يمين و يسار * فعلشان موبه‌مو ، نه كم نه زياد
اف برين كركسان دنياخوار * تف برين ناكسان بدبنياد
گند اوضاعشان گرفته جهان * دود بيدادشان گرفته بلاد
وصف اين قوم من نيارم كرد * يك نمودم ز صد هزاران ياد
گر تو گوئى كه اهل دنيا كيست * وزچه كس بر فلك بود فرياد
اهل دنياست آنكه عمر عزيز * مىكند صرف مال و جاه زياد
گرچه در ظاهر او ، فقيه بود * يا كه باشد به صورت از زهّاد
ز آنكه در هر لباس مىباشند * همه صنف از صحابه مىكن ياد
مال و جاه زياد ، دانى چيست * آنچه ز آن بهره نيست روز معاد
نبود امر دين ، بر آن موقوف * نيست طاعات را بر آن بنياد