بهر سراى فنا ديدن آن عبرتى است * ليك بر غافلان آن به تماشا گذشت
بر سر آنها كه بود ، زلزلهاى هم فزود * شكر خدا را كه آن خير و گوارا گذشت
هر چه بلا بود آن ، بود بمازندران * لشگر اندوه و غم ، آمد و بر ما گذشت
بر لب دلخستهاى گر كسى انگشت زد * اشك ز چشمش دويد خون دل از پا گذشت
اشك ستمديدگان روى زمين را گرفت * ناله درماندگان ، ز اوج ثريّا گذشت
در دل تاجيك و ترك حسرت بيرون شدن * آتشى افروخت تا ، اشك ز دريا گذشت
مژدهء بيرون شدن بود چو جان در بدن * ليك وجودى نداشت همره عنقا گذشت
مار به زندان بود ، در خط مازندران * دُم بدرون ، سر برون اين به معمّا گذشت
هست چو زندان بلد ، مارش بيماريش * بيم مرض ، بيم مار ، حلّ معمّا گذشت
خوشدل آنكس كه شد زود ز سجنش خلاص * خوشتر ازو آنكه او ديد و از آنجا گذشت
خوشتر ازين هر دو آنك هيچ نكرد اين سفر * خوشتر ازين هر سه آنك از سر دنيا گذشت
جنگل آن ديدنى است ليك بفصل خزان * يا به بهار آنكه را در دم از آنجا گذشت
ديدن آن را سزد ، كو ببرد عبرتى * نى كه بلهو و لعب بهر تماشا گذشت