روز غم پيچ ، پيچ ، شب همه امر مريج « 1 » * صبر ، سر خود گرفت عقل ز دنيا گذشت
چند بگيرد هوا ، چند بگريد سماء * دود دل و اشك چشم ، از سر و از پا گذشت
كوه و كمر پُرشجر ، جمله ، ولى بىثمر * دشت پُرآب و جگر ، تشنه از آنجا گذشت
بود ز انگور و نار نام و نشانى در آن * زين دو حقيقت نديد هر كه ز اسما گذشت
رنج ز نارنج خاست هر كه از آن خورد ، مُرد * جان به ملايك سپرد ، از سر دنيا گذشت
گفت به گوشم ترنج ، گويم حرفى مرنج * هان كه منم بر تو رنج ، بايدت از ما گذشت
ناظرى دخل و خرج گشت همه هرج و مرج * كار وكيلان خرج جمله به يغما گذشت
وحشت اهل ورود ، كربت غربت فزود * الفت گوئى نبود انس همانا گذشت
هيزم بىآتشش سوخت دل اهل لهو * سرور قليونكشان از سر تنبا « 2 » گذشت
خانه زگالى و چوب گاه فتاد آتشى * شعله چو بالا گرفت گالى و كالا گذشت
خانه به خانه رود گويد همسايه هان * خانهء خود را بكن كآتش از اينجا گذشت
سورهء حشرم به ياد ، آمد تا يخربون * در نظر عبرتم « فَاعْتَبِرُوا يا « 3 » » گذشت
هامش
( 1 ) - مريج عربى و به معنى سخنان بيهوده و زشت و باطل چون غيبت ديگران .
( 2 ) - تنبا اشاره به تنباكو .
( 3 ) - سورهء حشر آيهء 2 به شرح فهرست .