طاعت و اوراد شد عاطل و باطل همه * كار به امّيد روز ، وعده به فردا گذشت
مدّت شش مَه در آن روز نديديم هيچ * عمر بمازندران ، يك شب يلدا گذشت
تا كه در آن بودهايم چشم بنگشودهايم * چشم هوا تيره شد ، ديدهء بينا گذشت
خواندن و بنوشتنى ، كآن فرح روح ماست * هيچ از آن دم مزن كان به تمنّا گذشت
گر ز هوا دم زنى ، صيف و شتا را مپرس * فصل خزان و بهار جمله به سرما گذشت
مطلقِ آبش مضاف ، نيست در آن آب صاف * شرب و طهارت در آن با گِل و با ، لا ، گذشت
روى زمينش گِل آب ، جوف هوا پُرسحاب * گِل ز قدم تا بسر ، ابر هم از پا گذشت
آب ، دَوَد در گِل آب ، لايه جهد بر ثياب * ثوب تجمّل بباخت هر كه بهر جا گذشت
كوچه و بازار پُر ، ز آدم و اسب و شُتُر * تا تو نهى گام صد ، صدمهء صدما گذشت
كثرت خلق و هجوم جاى چنان تنگ كرد * تا بدل انتفاع از ثمن جا گذشت
خانه چو جا تنگ كرد ، مسجد و حمام كو ؟ * مجلس صحبت چه شد ؟ جا همه بىجا گذشت
با همه تردامنى بود هوا خشك خشك * خواب نيامد به چشم عمر به سودا گذشت