تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
زانكه طبع هر بلادى را ، مزاجى مىسزد * نيست اينجا نيك جُز آن را كزين بوم و برست
نيست جاى مسكن بيگانه ، بايد ديد و رفت * زينتى دارد و ليكن هم چو دنيا معتبرست
بارش بسيار و آب ناگوار و روز تار * دل سياه و تيره اينجا هم چو زلف دلبرست
اندورن خانه‌ها تاريك و بيرون سرد و تر * آفتابش زير ابر و ابر نزديك سرست
فرشها تر ، رختها تر ، دفتر و اوراق ، تر * آدمى را هر چه باشد جُز دماغ اينجا ترست
گندمى كز بهر آن آدم بهشت از دست داد * در مزاج اينجا ز انواع غذاها پسترست
بىسقم پرهيز بايد از غذاهاى لذيذ * شكر للّه كاندر اينجا آن غذاها كمترست
آنچه گفتيم در زمستانست از گرما مپرس * مىكُشد بىشك كسى را كز بلاد ديگرست
قرب دريا و هواى سست و گرماهاى سخت * هر كرا معتاد نبود لاجرم بيم سر است
در زمين و اهل حق ، قسمتى كرده است عدل * هر كجا لطفى بود قهرى در آنجا مضمر است
گر تو بيرون مىروى ورنه ترا بيرون كند * حاكم گرما اينجا ، زانكه او را لشگرست
لشگر گرما ز ابرو پشّه و كيك و مگس * مىكند بيرون كسى را كو نه زين بوم و برست
گر بدين لشگر نيارد ساخت كارى حاكمش * دورى اهلش ز اهليّت بجاى لشگرست