گرچه از تقوى و طاعت نيستش بالوپرى * در ره حق شوق روحافزاى تو پرهاى اوست
نقد قلبى دارد و محتاج اكسير شماست * گر ترا پرواى او نبود ، كرا پرواى اوست
اى خدا توفيق ده تا سر نهم در پاى « 1 » او * كاين سر سودائيم سودائى سوداى اوست
نيست تاب فرقت او در دل من بيش ازين * آتشى در جان مرا از شوق روحافزاى اوست
فيض خامش باش « 2 » نتوانى ز وصفش دم زدن * آنچه گفتى هم كفى از موجهء درياى اوست
خيز و استقبال كن پس جان و دل در پاى ريز * آنكه را جان و دل و تن منزل و مأواى اوست
توصيف بعضى غذاها و تعريف خربزه
فخر غذاهاست نان ، اطعمه را افسر است * غاذيه را در خور و مائده را زيور است
محترم خاندان ، فرض شد اكرام آن * حرمت نان داشتن سنّت پيغمبر است
گر نبود قوت نان روزه كجا مىتوان * در حركات نماز قوّت نان ياور است
قوّت صوم و صلاة كارگه كائنات * جمله درو كارگر ، خشك اگر يا ترست
بلكه درو عرش نيز كرده عمل تا بفرش * اين سخن هم چو در گفته پيغمبر است
هامش
( 1 ) - امير - م ، دوّانى : بر پاى .
( 2 ) - امير - م : خامش شو كه ، دوّانى : محذوف .