هر كه مىخواهد ببيند نزهت شهر سبا * گو بيا مازندران كاينجا سباى ديگر است
خاك و خشتش از طراوت سبز و سنگخاره سبز * مرزوبومش تر ، هوا تر ، ابر تر ، گردونتر است
سبزه در سبزه است اينجا و درخت اندر درخت * رنگ در رنگ و طراوت در طراوت مضمر است
گوئى اينجا سبز شد اوّل درخت ناميه * شاخ و برگ و ريشه ز اينجا سبز در هر كشورست
هر كجا باشد درختى سجدهاى دارد و ليك * جاى عبد و جمعهء اشجار اين بوم و برست
نيست جائى مر درختان را چنين جمعيّتى * از براى بندگيشان سجدهگاه اكبرست
صف بصف پيوسته چون اجزاى صف از يكدلى * جمله در تسبيح حق مانند يك تن يك سرست
يكبهيك از شاخها را بر درختان جابجا * در ثناى حق ز هر برگى زبان ديگرست
با زبان بىزبانى نيز گويد رازها * ليك گوش جاهلان از استماع آن كرست
هر ورق از هر درخت آيات حق را دفتريست * آن كسى خواند كه او را چشم و گوشى ديگرست
هر رگى از هر ورق از صنع بىچون آيتى است * آن رسد در سرّ آن آيت كه حكمت را درست
رنگها و نقشها در برگها سرّ خداست * ليك آن فهمد كه او را عقل و هوشى در سرست