باز چو شيرين بود به ز نباتست و قند * در مزه و منفعت اوفق و لايقترست
يُسر زمين است آن ، نيست درو هيچ درد * اين سخنم نيز نقل از سخن حيدرست
باز غذا بهر شام نيست چو لحم و برنج * روغن اگر ضم شود افق و جامعترست
آلت گرم و پياز مصلح اين هر سهتاست * چون نمك معتدل كز همه واجبتر است
چاشت غذاى چنان شام طعامى چنين * اكثر جا غالبا دسترس اكثر است
اين همه يك شيمه است از نعم اطعمه * قطره ولى سوى بحر ، راهنما ، رهبرست
كرده خدا بيشمار ، اطعمه بر ما نثار * و آن نعم ديگرش ز اطعمه والاترست
بنده ز سر تا به پا ، هست غريق نعم * دمبدش مىرسد خشك اگر يا ترست
شكر كدامين كنم از نعم ذو المنن * نعمت او بىحد و كوشش ما ابترست
شكر نعم چيست فيض عجز ز شكر نعم * عجز چو آرى بلب شكر تو چون شكّرست
ورنه بهل صوت و حرف ، بحر مپيما به ظرف * حمد دل و جانت از حمد زبان بهترست
وصف بلاد مازندران در ورود اوّل
كشور مازندران گوئى جهانى ديگرست * از عجايبهاى عالم جنگل اين كشور است