علم دانايان عالم يك سخن از علم او * جود و بخششهاى حاتم يك نم از درياى اوست
حكمرانى ريشهاى از طرّه دستار او * پادشاهى جبّهاى بر قامت والاى اوست
آنكه گر يك لحظه در عالم نباشد سايهاش * اين زمين يك لقمه سازد هر چه در بالاى اوست
آنكه در خلوت كند هر عابدى او را دعا * آنكه در هر محفلى گلبانگى از هيهاى اوست
غيبت چندين نبى برهانى از اخفاى او « 1 » * عمر خضر و نوح و عيسى حجّت ابقاى اوست
اينك آمد تا كه عدل او ببندد دست ظلم * زيردستان را بشارت روز استيلاى اوست
اينك آمد تا كه برخيزاند از جا خلق را * تا نشيند هر كسى جائى كه آنجا جاى اوست « 2 »
اينك آمد تا بپاشد از هم اجزاى جهان * باز پيوندد بهم نوعى كه حكم وراى اوست
آمد آن كو دردمد در صور اسرافيلوار * تا برون آيد ز خاك آن كو بجان مولاى اوست « 3 »
دردمد در صور ، دم تا سر برون آرد ز خاك * آن شقى مدبرى كو دشمن آباى اوست
تا كه هر نيك و بدى يابد سزاى خويشتن * پيشتر زانكو رود جائى كه آن مأواى اوست
هامش
( 1 ) - ج : برهان اخفاى ويست .
( 2 ) - دوّانى : اين بيت را ندارد .
( 3 ) - اين بيت از « دوّانى » و « امير - م » و در مجلس نيست .