كس را اگر ثواب رسد ، يا عقوبتى * ايشان سبب شوند و بديشان كنم قضا « 1 »
شمس و قمر ، نجوم و ملايك ، سماء ارض * از مهرشان بود همه را گردش رحى « 2 »
هرگه بلا و داهيهاى رو نهد به تو * اين قوم را شفيع خود آور به نزد ما
تا رفع آن بلا و مصيبت شود ز تو * از بهر قرب و منزلت آل مصطفى
عهدى گرفت ز آدم و حوّا به مهرشان * با انقياد جاه و مقامات ارتضا
عهدى گرفت ز آدم و تاكيد آن نمود * تا بر علوّ رتبهء ايشان دهد رضا « 3 »
ابليس ديد كآدم « 4 » خاكى بزرگ شد * از حق بيافت « 5 » منزلت و جاه و اجتبا
پيچيد هم چو مار و شد اندر دهان مار * مارش كشيد تا بجنان از ره جفا
آمد به پيش آدم و گفت از ره فريب « 6 » * اى آنكه سجده كرد ترا اهل اصطفا
ز آن نهى كردهاند شما را ازين درخت * تا علم غيب حق نشود كشف بر شما
هامش
( 1 ) - امير - م : كنم روا
( 2 ) - رحى : بمعنى آسيا
( 3 ) - امير - م ، دوّانى : دهد گوا .
( 4 ) - دوّانى : كه آدم
( 5 ) - دوّانى : از حق نيافت
( 6 ) - امير - م : از در فريب .